من یقین دارم .... !!!!
اسلام ------ تسلیم
از خدا راضی باشیم تا خدا هم از ما راضی باشه ..
یه لحظه تفکر کنین به این جمله ::::
اگه ما از خدا راضی نباشیم بعید نیست که خدا هم از ما راضی باشه ...
پس راضی باشید ، به آنچه از خدای مهربان می رسد ...
سیره اهل بیت هم در این بوده که هر چه از خدا می رسیده را می پسندیدند ...
انشاالله رهروی واقعی راه اهل بیت، امام و شهدا باشیم ..
روز پدر
میلاد مولای متقیان امیرالمومنین
و آزادسازی خرمشهر مبارک ...
یاد چند سال پیش بخیر که چنین روزی در دانشگاه نمایشگاهی زدیم 3 روز با 3 سخنرانی ...
یادش بخیر
باشد که خدا از ما پذیرفته باشد با همه کم و کاستی و قصورش
و انشاالله خداوند به همه دوستانی که آن روز یاری و همکاری و حمایت کردند تا همیشه اجر و ثواب بدهد ...
والعاقبة للمتقین
التماس دعا ....
كه ز انفاس خوشش بوی كسی می آید
از غم هجر نكن ناله و فریاد كه من
زده ام فالی و فریادرسی می آید
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست
این قدر هست كه بانگ جرسی می آید
از ظهور بركاتش نه من خرم و بس
عیسی اینجا به امید نفسی می آید
همه اعیان جهان چشم به راهش دارند
هر عزیزی ز پی ملتمسی می آید
فیض دارد سر آن كه به رهت جان بازد
هر كس اینجا به امید هوسی می آید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بیا خوش كه هنوزم نفسی می آید
تفال عروس برای مادر شوهر ....
چه کسی را از دست بدهی بسیار غمگین می شوی ؟
سیره و روش اهل بیت سلام الله در این است که نه از واقعه ی اندوهگینی که میرسد بسیار غمگین و حزن آلود شویم و نه از واقعه شادمانی که میرسد بسیار شادمان و فرح ناک شویم ..
حد تعادل هم در این است ..
مبادا با غم زیاد شادی ناراحت شود و مباد از شادی بسیار غم بیدار شود ..
زندگیتان سراسر نورالهی و شکر الهی و هر لحظه روان در امواج تعادل ...
یا
آغاز یک ..
هر چه هست با توکل بر خدا گام برمیدارم ...
التماس دعا ..
زندایی پس از تحمل بسیار درد و رنج از بیماری سرطان در سن حدود 37-38 سالگی در حالیکه 2 فرزند نسبتا کوچک داشت ، امروز 1392/01/18 ساعت 14 متوفی گشت ... انشاالله که به فرموده اهل بیت همه رنج و درد هایش سبب پاکی روح واعمالش شده باشد .. انشاالله روحش قرین رحمت الهی ..
3شنبه صبح تشییع جنازه آن مرحومه است ... دوستانی که در راه خیر قدم میگمارند .. به یاد روزی که خودمان نیز از این دنیا می رویم اگر برایشان مقدور است نماز شب اول قبر بخوانند ...
شادی روحش صلوات و فاتحه ..
از همه دوستان عزیزم خواهشمندم برای زن دایی بنده که چند وقتی است در بستر بیماری بسر می برند و این روزها حالشان شدیدا وخیم شده دعا کنید و از خدای متعال و اهل بیت (علیهماالسلام ) دعای سلامتی و شفای به عافیت نمائید ...
یا من اسمه دواء و ذکره شفاء ...
التماس دعا ..
سال نو ی فاطمی مبارک
ایام جانسوز مادرمان حضرت فاطمه زهرا (س) به پیشگاه حضرت مهدی و تمام عاشقان اهل بیت تسلیت ......
خدای مهربانم بابت معجزه ات شکر و الحمد و هزار حمد و ستایش ...
و این روزهای "نسبتا شیرین" "کمی تلخ" و "بسیار دلتنگ" می گذرد و شاید چون خاکستری زیر آتش ... که محشری ، اعدامی طوفانی در راه است ...که قرار است بسوزاند جان نییمه ام را ....... و من همچنان چشم هایم به درگاه حق منتظر نشسته است ..
و دلم هر ثانیه هزاران بار زمزمه کنان می گوید ،خدایا آنچه را می پسندم که تو برایم می پسندی ...... شکرا لله ...
اللهم عجل لولیک الفرج ...
التماس دعا
خوشا بحال اونهایی که این روزها روزهای نویی است
برای ما که روزهاییست تکراری تر از دیروز ... تکراری تر از فردا ...
این روزها خیلی سخت می گذرد ... با دلی پر از آه و ظلمی که روا می شود بر من .. بر ما ....
و من همچنان قفلی آهنین به نام سکوت بر لب و دندانم زده ام .. و خسته ....
و همچنان ناتوان از شکر حتی یک شکر .... شکر نعمت .....
کاش امسال آخرین سال این غیبت جانکاه باشد ...
اللهم عجل لولیک الفرج ........
تا میخواهیم دور شویم.. با رسول خدا... ماه رجب را میفرستد تا به او نزدیک شویم..
تا میخواهیم دور شویم.. با امیر مؤمنان.. ماه ضیافتش.. ماه رمضان میاید..
تا میخواهیم دور شویم.. با ابراهیم خلیلش و حسین فاطمه ماه ذیحجه و ایام عرفه را میفرستد..
تا میخواهیم دور شویم.. با کشتی نجات.. سید الشهداء.. محرم را میاورد..
... تا میخواهیم دور شویم.. با کریم اهل بیت و غریب طوس.. و امام رِئوف.. ایام پایانی ماه صفر از راه میرسد..
تا میخواهیم دور شوم.. مادر سادات دستگیرمان شده و فاطمیه از راه میرسد..
و پس از آن دوباره ماه رجب...
و این چرخه ی خودسازی رب العالمین ادامه دارد..
شاید که به او روی آوریم...
التماس دعا
عطر گل مریم .....
دلم خیلی برای شهدا تنگ شده ..
واسه اون سرزمین ..
واسه اون هوا و فضا ..
واسه شلمچه ... طلائیه ...
اونجا یه جاذبه خاصی داره ، که هیچوقت تکراری نمی شه ، هیچوقت ...
اونجا ملاک برتری آدم ها به قد و هیکل و تیپ و قیافشون نبود .. ملاک ، همون ملاک الله ...
ان اکرمکم عند الله اتقیکم ............................
آسمان دل من ...
حتی آسمان سرزمین های راهیان نور ...
زمین دلم نیز خیس خیس شده است .. و دلم تنگ و بی تاب که شکسته است ، رقیق شده است و می داند که خدا تنها رفیقش .... خدا ... خدا ... خدا .... اول و آخر و ظاهر و باطن خدا ..
بی مقدمه و یک دفعه جور شد و رفتم ... رفتم راهیان ...
دعا گوی همه دوستان بودم .. دوستانی که در تمامی سفرهای دانشجویی راهیان با هم بودیم .. یاد آن روز های خوب بخیر .. جای همه دوستان و رفیقان خالی بود ...
شهدا باز هم شرمنده ام کردند ..
و این بار باران را به استقبال و بدرقه آورده بودند تا بگویند ، دل بارانی ات را نیز خریداریم ...
با هوای بارانی رفتم .. هوایم بارانی تر شد ، اما به انتظار خورشید ..................
اللهم عجل لولیک الفرج ....
معبودا ... ای که بر کرانه هستی از ازل تا ابد بر نهادم مهر طاعت و بندگی کاشتی ، از بی مهری هایم مرا از درب خانه ات رد نکردی و هنوز باران رحمت بی انتهایت را نثارم کردی و من هنوز غرق در ابرهای غفلت ، ناکام از شکرانه ی آن همه نعمت بی دریغ .. کاش زبان روح و جانم بتواند شکر یک شکرت را ... نه نمی تواند ....
اما خواستن توانستن است ..
با همین زبان حقیر می گویم .. شکر .. شکر لله ....
همین روزهایی که سکوتی سرد تمام وجودم کم نورم را احاطه کرده است ..
و من در نالایق ترین زمان زندگی ام ، محروم از نور خدا ...
دیگر چه سود سخن گفتن ، وقتی کسانی که باید بشنوند نمی شنوند دیگر سخنانم چه سود ؟!
و این سکوت و تنهایی است که مونس روزها و تنها یار شبهایم شده است ...
دیگر حرفی برای گفتن برایم نمانده است که بگویم ....
من در حصرت یک دیدار عالمی در شهری .. در جوار بانوی معصوم ......
دیگر حالی نمانده است که از احوالاتم بنویس ، گرچه پر هستم از دنیایی حرف و گله ...
کاش تمام می شد این زنده بودن ....
دیگر مرا امیدی به دنیا نیست ..
امیدم به رحمت خداست بل آن دنیا ساخته ای باشد سبز ......
قرار نبود آلوده کار بشوم .. قرار نبود تا این حد دست به جیب خودم بشوم .. حتی قرار نبود آینده، خودم را آلوده کار کنم ..فقط قرار بود زندگی کنم .... اما کارم به مصاحبه و ماندگار شدن در همان کاری که ماههاست .... (این جمله ها پایان ندارد ، حتی خوشحالی ندارد ، حتی تبریک ندارد ، فقط غم دارد و غصه و گریه .......)
امیدم این است که هنوز هم ماندن و رفتنم قطعی نیست ...
۲ چیز خیلی سخته .
. 1- اینکه هیچوقت به آرزوهات نرسی ..
2- اینکه آرزویی جلو چشمات باشه و از دستش بدی .
. اما از همه این ها سخت تر اینه که خودت آرزو ... باشی و از همه خواسته هات فاصله بگیری .. به همون فاصله ای که کربلایی نمی شوی .... "شفاف " .....
دلم یک هوای پاک ، صاف و سالم می خواهد که تمام آسمانش آبی باشد .. آبی بیکران ..
که هر چقدر به آسمان رویایم نظاره کنم هیچ انتهایی نداشته باشد .. برعکس آسمان دنیای آدمها که وسعتی ندارد .. وسعتش حتی به اندازه یک سجاده هم نیست ....
دلم یک چهره پاک و دوست داشتنی می خواهد که تا ابد تمام قاب نگاهم را پر کند ، و نگاهم جز تصویر صورت ماهش به هیچ جای دیگری درگیر نشود ...
صداقت و اخلاص رنگ باخته ، و همه چیز(منظورم غالب عوام) شده دودره بازی ..
آرزو دارم شفاف حرف بزنم
شفاف سازی کنم ..
همه چیزو ..
بسه دیگه
خسته شدم از اینهمه نشستن و دیدن و دست روی دست گذاشتن ...
دیروز واسه کارای فارغ التحصیلی پس از یک سال رفته بودم دانشگاه(حال و وقتش نبود زودتر این دنبال آن مدرک زپرتی بروم) ، با آقای ی ((مسئول امتحانات که مدتی هم بخاطر مسائل امنیتی و استراتژیکی حراست در دبیرخانه دانشگاه مشغول بکار بود ..)) هم صحبت شدیم ، چون کار امضا لنگش بود ..
حرف از رئیس اسبق دانشگاه .. "د .م " شد .. خوشمان آمد از مرامش ( همین آقای ی را می گویم ) شفاف حرف میزد ، دست کم الان که اینطور بود قبلا خوب موغلی بودشو نمی شد ..
اما من که همرو می دونستم اما جالب بود به ظهار من اعتماد کرد راحت تعریف کرد از اینکه حدود 300 صفحه از موردهای اخلاقی و کاری "د.م" را فرستاده بودند شورای نگهبان که برای مجلس تایید صلاحیت نشود ..
یارو دبیرخونه بوده که از نامه نگاری ها باخبر باشند .. می گفت واسه اینکه بره تو مجلس هر کی رو میزده نمره می خواسته چیزی می خواسته کارشو راه مینداخته ..
میگفت 5 میلیارد پول دانشگاه که در حسابش بود را بازگردانده و فقط هنوز درگیر پرونده های زمین خواریش هستند ..
زمین دانشگاه هم که مورد دار بود ..
می گفت" آقای ا " هم که مسئول آموزش اسبق بود مورد دار بود ..
خلاصه بسی .....
موارد بسیار است که دوستان بهتر از ما در جریانند ..
احوالات مسئولین اسبق را هم پرسیدم .. د . ج ، جناب ش .. و خیلی های دیگر ..
مثل اینکه همه سلامتند ..
کلا یک سوال از اول آدم مورد دار نزارید بابا
تو یکی از این ادارات مشهور یه نفر می گفت یکی که یه خطای کوچیک کرد تو بخش دولتی بذاریدش کنار چرا ؟! چون این اولش قالپاپ دزده ، یه دزد حرفه ای درست می کنن ! از آفتابه دزد یه ماشین دزد حرفه ای میسازن !!!! (آخه پیش اومده بود)
چرا چون مثلا می خوان محافظه کار باشن که آبرو بری نشه !!!!!!!!!!!!!!!!! آخه تا این حد ؟؟؟!!!!
واسه این اسامی رو کامل ننوشتم که کسانی که نمی دانند ندانند آبروی مردم بیش از این برود ..
خلاصه اینکه این دانشگاه تا قیامت ما را ول کن نیست ..
دلم یه صفحه لمسی می خواد که هی روش نقاشی بکشم و هی پشت سر هم به ثانیه نکشیده پاک بشه ،دلم می خواد هی روش چیز بنویسم ..
اگه داشتمش هر دفعه سعی می کردم خوشخط تر از دفه قبل بنویسم حتی اگه بد خط تر از دفه قبل می شد بازم دوست داشتم این صفحه لمسی جای روح و احساس و خاطراتم بود ، به همین راحتی به ثانیه نکشیده پاک می شد ....
اونوقت چه اهمیتی داشت نقاشی ها قشنگ و یا حروف و جمله ها خوش خط باشه ..
نتیجه همون بود که پاک میشد ..
خدایا همه چیزو پاک کن ..
خدایا اگه نمیشه خوب و بدشو جدا کنی همه رو با هم فرمت کن .. همه رو ...
روح احساس جسم نفس خاطرات ... گذشته ... فقط آینده رو اونطور بنویس و بکش همونطور که خودت می خوای ...
من دیگه همین جا که هستم و نشستم ،می شینم چون من هر چی می خوام بیام جلو بیشتر میرم عقب و دور تر می شم ..
خدایا من دیگه می ترسم از تو دور بشم .. تو که ثابتی .. منم که خودم عرضه ندارم ... همین جا راضیم .. تسلیمم .. خودت منو ببر .. نه بکش .. خدایا یه قلاده بنداز دور گردنم تندِ تند منو بکش سمت خودت .. منم قول می دم کم نذارم .. نفس نفس هم نمی زنم .. نمی گم خسته ام .. حتی شکایت هم نمی کنم .. دیگه نه خواب می خوام نه خوراک .. فقط منو بکش بالا .. پیش خودت ...
گاهی اوقات همه اتفاق بد ، همه اش رحمت بی دریغ توست ای خدای مهربانم ..
واسه اینکه آدمو رشد بدی ..
واسه اینکه فقط خودتو بخوایم ..
خدایا شکرت از این همه اتفاق بد ، از این همه دل گرفتگی و دل شکستگی .... خدایا شکرت ...
وقتی قراره بمونی !! یا بری !!..
وقتی مثلا ......
وقتی همه چیز مشکل داره و سخت ..... و وقتی همه چیز خیلی ساده است و آسون ......
وقتی ..
وقتی ..
هزار تا وقتی ...
چه دنیای کور و عجیبی داریم .. عجیب از این همه "وقتی" و کور و عاجز از ندانستن و ندیدن حقیقت ..
نذر می کنم از ........ تا ....... برای خدا باشم ..
+ ارتباطتو با آسمانیان اصلاح کن امور زمینیت اصلاح می شه ...
کاش بتونم ...
ما آدما خیلی تلاش می کنیم بجای اینکه اصلح باشیم ، غافل باشیم ..
غفلت گناه بزرگ ما زمینیاس ..
دعا کنید از این غفلت نجات پیدا کنیم تا صاحب اصلی بیاد ....
خداوند به حضرت موسی (ع) وحی فرمود : ای موسی ، شکری که سزاوار من است بجا آور.موسی عرض کرد : چگونه شکر کنم تا شایسته مقام احدیت باشد ، در صورتی که همان شکر کردن به تو هم نعمت است و باید شکر آنرا هم بجا بیاورم ؟ خطاب آمد : یا موسی ، همین سخنی که گفتی ، شکر نعمتی از جانب من است ، شکر مرا ادا کردی.
کلیات حدیث قدسی صفحه 85
اصفهان سفر دانشجویی جدید الوردوها ...
اونی که عکس ماه داره (سمتی راستی) رو من خریدم ، سمت چپی رو دوستم "ر" خرید واسه دوست مشترکمون "ف" ... یه چیزیه که خیلی تو خاطرم آبی آسمون و اون حال و هوا و پاکی بچه ها و معنویتی که یه سفر تفریحی اردویی داشت تو ذهنم زنده می کنه ...

اینا رو گفتم که بگم از این دو تا دوستم صمیمانه متشکرم که جویای احوالات من هستن و به فکرم هستن و دعایم می کنن ...
صمیمانه دوستون درام ...
همیشه دعام کنین ...
و بدونید که دوستتون هرگز، از هر جا هم نا امید بشه ، از خدا نا امید نمیشه ... و تا ابد عاشق خدا می مونه .. عاشقانه خدا رو دوست دارم ... یادتونه ؟! ...
یاد اون روزهای خوب بسیج بخیر .. اون روزها که تصویر بک گراند گوشیم این جمله بود ...

البته این رنگی نبود .. رنگی رنگی بود .. پیداش نکردم ...
بهترین منبع و سرچشمه آرامش خداست ...
الا بذکر الله تطمئن القلوب ...
معنی لفظیش میشه : هر که خدا را یاد کند قلبش آرام می گیرد ..
اما اصلش اینه(به نوعی تفسیرش) : هر که خدا او را یاد کند .. دلش متوجه خدا می شود و ذکر خدای را می گوید ... دل ها اینگونه آرامش می گیرد .... هز دلی که خدا بخواهد آرام می گیرد ...
آرامش واقعی در این است که تو سیمت را وصل کنی ( هر جا و در هر زمانی ) بقیه اش را به خدایت بسپاری ، تو که یک قدم بروی خدایت صد قدم بل هزار قدم می آید .. تو اگر آرام قدم بزنی به سویش او دوان دوان ...
حق این مطلب بیش از این بود که بسط داده بشه و پست جداگانه ای براش نوشته بشه ...
خدایم مرا ببخشد از این غفلت و کوتاهی ...
همه مشکلات حل می شد اگه خودمونو تو محضر خدا حاظر می دیدیم و خدا رو ناظر همیشه بیدار و اگاه بر اعمالمون می دیدیم ..
اصلا ما اومدیم تو این دنیا برای شدن ! نه برای بودن !
ما اومدیم تو این دنیا خدا حاضر و ناظر و عبادت کنیم نه خدای غایب و نابینا ....
وقتی کفنم می کردن هیچی متوجه نشدم (وقتی کافور پاشیدن به صورتم یکم به خودم اومدم) حتی وقتی فقط همون دو نفر لا اله الّا الله می گفتن نمی فهمیدم ..
وقتی گذاشتنم توی قبر و توی صورتم تربت آقامون (ع) رو پاشیدن احساس خفگی بهم دست داد ، می خواستم به اون محرمم بگم نکن نمی تونم نفس بکشم ، اما نمی تونستم حرف بزنم ، فهمیدم توی قبرم هستم .. سنگ لحد رو که گذاشتن خیلی تاریک شد ، خیلی تنگ و تاریک بود ، تنهای تنها بودم توی اون تاریکی ، به خودم اومدم که چقدر سخت و هولناکه .. از جسمم بلند شدم و به یه سمت دیگه رفتم .. انار یه جور دیگه نفس می کشیدم .. خبری از نکیر و منکر نبود ... انگار اونجا هم رها شده بودم ..
خودمو آماده کردم برای سوال و جواب و چشم امید داشتم به امام رضا (ع) که خودش قول داده چند جا میاد سراغ زائراش و یکی از اون جاها توی عالم قبر و هنگام سوال و جواب ... توی همین خیالات بودم که متاسفانه از خواب بیدار شدم ... یک رویای صادقه بی نظیر ..........................
انذار یا هشدار یا نشونه ای از نزدیکی مرگ ، هر چه بود ثانیه ای وجودم را رها نمی کند ...
حلالم کنید ..........

