تبليغاتX
****عاشقانه خدا را دوست دارم****

****عاشقانه خدا را دوست دارم****
تا یار که را خواهد و کی خواهد و میلش به که باشد


کنکور ارشد فرصت مناسبی واسه اونایی که حسابی درس خوندن ، من که هیچی نخوندم ، فقط میرم که ببینم چه خبره  میگن بسکوییت هم میدن خداکنه آبمیوه هم بدن ...(آخه اومدم کارت ورود به جلسه بگیرم گفتم چند خطی هم بنگارم .. که بماند .....)

 

فقط یه چیز به قول تو ... توسل به همون شهید که سر جلسه کمک اون آقاهه کرد امیدم به همون شهیدس... همون که سقف سر جلسه رو سرش خراب شد  عجب شهی باحالی ...جانم فداش ..

((انشاءالله آره ...یعنی هنوز یه درس مزخرف گیر داره تا فارغ تحصیلی ... ))

فقـــــــط دعا .................... کاش ثانیه ها ایست میکردن تا سال تموم نشه چون ..... ای بابا ....

+ نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1390 17:57 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


چقد دلم می خواد حرف بزنم اما فرصتی نیست ....

فقط دعا ...

 

ذرنی و من خلقت وحیدا .... آیه ۱۱ مدثر ...

+ نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390 12:52 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


سلام خدای مهربون ...

زنده شدم از عشق تو ..

و امیدوارم از عشق تو بمیرم ...

سلام دوستان خوبم ، امیدوارم حالتون خوب باشه

مدتی نبودم و باز هم معلوم نیست باشم ..

فقط اومدم از حس خوبی که دارم بگم و ازتون التماس دعا بخوام .

لذت آشتی با خدای مهربون .. لذت عاشقی با خدا ....

 

خدا خیلی زیباست ..

به قول استادم خدا موجود خیلی خوبیه .. خدا جون دوست دارم ...

برای ظهور آقای غریبمان دعا کنید ...

انشاالله که ظهور نزدیک است ...

یادمون نره که آقا خودشون سربازاشونو انتخاب می کنند ...دست من و شما نیست ..

یه جوری قدم برداریم که جزو سربازاشون اسممون رو بنویسن ..

این تنها انگیزه ی ماست ...    شهادت ....

برای ظهور دعا کنید ..

ظهور نزدیک است ....

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 خرداد1390 14:39 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


سلام شاید برای همیشه خدانگهدار ...

دیدم اینجا داره خاک می خوره گفتم خداحافظی کنم و از همه ی کسانی که در طول مدت وبلاگ نویسی حرفی زدم و موجب رنجش خاطرشان شدم حلالیت بطلبم ...

حلالم کنید ....

شاید بر گردم وقتی که خودم را یافتم ....

و شاید هم دیگر نیایم ...

ولی خودم را هم بیابم .........

شاید هم یه جای دیگه بنویسم که کسی نشناستم ....

خداحافظ همین حالا ....

همین حالا که من .................

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 فروردین1390 18:11 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


مومن منتظر یا شهید است ، یا منتظر شهادت ...

و انتظار شهادت یعنی حضور در خیمه تکلیف .....


فقط التماس دعای شهادت ....

و زیارت ....

و ظهور مولا ....

انشاالله همش با هم ....

با ولایت تا زیارت به شهادت ..........

کربلا این بار دلمون را گره زدیم به بین الحرمینت ... دلمون را نشکن ....

منتظرم منتظرم تا فصل هم عهدی بیاد ....

+ نوشته شده در سه شنبه 10 اسفند1389 18:17 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


شکر لله..

حمد لله..

شکرا شکرا...


خدای مهربون بابت همه چیز هزار بار شکر

خدای نازنینم بابت همه گناهام پوزش می خوام...الهی العفو

اگه گناهی سر زد نه از عناد نـــــــــــبود..بلکه از بی عقلی بود..نمیدونستم دارم اشک کدام عزیزی"امام عزیزم...."را جاری میکنم...

امتحانا به لطف خدا به خوبی گذشت......خدایا شکرت..

اللهم عجل لولیک الفرج.....

+ نوشته شده در شنبه 2 بهمن1389 20:24 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


بدترین فاجعه ای که توی زندگی انسان اتفاق میوفته اینه که انسان نتونه خودشو درک کنه ....

این فاجعه این روزا مهمون روح و نفس و جسم منه ......هیچ تعریفی ندارم از درک ...

وقتی آدم نتونه خودشو درک کنه چه توقع از اطرافیان....

+ نوشته شده در شنبه 25 دی1389 13:30 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


این روزها زیاد میریم سالن ورزشی شهید شاهچراغی

وقتی میایم بیرون انقدر درگیر امتحان و سوال جواب هستیم که خواب خوابیم و فقط به ظاهر بیداریم ....

اگه یکم به اطرافمون دقت کنیم میشه اولین چیزی که نظرمون رو به خودش جلب کنه ، مجتمع خلیج فارس باشه !...

دقیقا توی دید روبروی ورزشگاه "ورزشگاهی که بنام مقدس شهید ...."

از شهدا به مجتمع "حتما ۸ ستاره" خلیج فارس "!!!نمیدونم چند تا ستاره داره ، اما حتی به یه دونه ستاره شهید عزیزمون هم نمیرسه "شهدا ستاره های آسمونند که با نورشون مسیر و روشن میکنن..شهدا شمع محفل بشریت اند....

اصلا شهدا رفتند تا این رفاه طلبی ها رخت ببنده از جامعه ...! آه شهــــــدا ...

نه انگاری برعکس شده هر چی شهید و شهادت بیشتر رفاه طلبی و برجها و مجتمع های تجاری بیشتر ..."در گوشی میگویم :مفاسد اقتصادی هم که سر به فلک میکشه ...."

((حالا دغدغده ی دانشجوی ما شده که ای مادر کی این مجتمع باز میشه بریم ....

و

ای کاش زود تر باز میشد ...))

آخه یکی نیست بگه عزیزان مگه مرکز فساد هم انتظار کشیدن داره ...

اینم یه مرکز فساد بــــــــــــه علاوه بقیه مراکز محترم ......فقط رنگ و لعابش بیشتر ...!"دنیای مدرنیته "

حتما زیر لب می گویند "متحجرین دِمُده ! از این متلک هایی که شما بهترشو بلدید ....." بذارید مجتمع باز بشه حالـــــــــــی به حولـــــــــــــــی ....

کی به کیه اونجا ...

نه عزیز دل برادر حالی به حولی نیست .... خداحافظ آرمانها ست .... خداحافظ فرهنگ اصیل اسلامی ...

کاخ نشینی جای کوخ نشینی را میگیره

 دیگه همسایه خبر از همسایه اش نداره ...

بچه های روستا ....

حلبی آباد ها ...

همین مهدی آباد خودمون ....

باشه تند نمیرم همه ی اینها بخاطر این مجتمعه نیست ....

اصلا آنقدر بسازید "مثل خانه عنکبوت " خدا که بخواهد زیر و بمش را می روبد .....

فقط نگاهتونو عمیق تر کنید ...

همه ی اینها با یک نگاه از ورزشگاه به اون دور دست ها "نـــــــه " همین روبروست .... به یک اشاره کردنی....


یــــک بار برید ستاره یا آفتاب "اعوذ بالله.....جای ما که اونجا نیست ..."اگه ما بریم انگار جن رفته ، همه با تعجب نگاه میکنند و بسم الله گو میشن ....

نمیدونم حق مطلبو ادا کردم یا نه ...خدا کند که مقبول افتد ....

پس نوشت:وقتی امتحانتوعالی میدی درحدتیم ملی....فقط۱دونه غلط!!

اگه مثه بقیه امتحانا"مدنی۶"کلیدسوالات اشتباه نباشه....حق خوری"بخوانید نمره خوری"

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 دی1389 0:26 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


اگه فریادی بلند تر از سکوت می شناختم حتما نثار دنیا می کردم ... وبا اون گوش عالمیان رو کَر ...

منتظرانه و مستانه چشم به راه شنیدن صدای مهدی(عج) ، با ندای انا بقیة الله یش.... هستم

اما نمیدونم با چه رویی و با چه آبرویی ....

دست بسته ی زندان گناهم ...

اسیر بال و پر بسته ی رندان هوی و هوس ...

و تنگ نظران آزادی خواه ...

خواسته های دلم رنگ  الوهیت و الهیتیش را پرانده ...

اصلا معلوم نیست این دل بی صاحب چی می خواد از جون من و این روح ....یکی نیست بگه آهـــــــــــــــــای جوون صاحب دلت مهدی(عج) موعود ....

نمیدانم گرد کدامیــــــــــــن نفرین و گناه نشسته بر این دل و این دل زنگار بسته سکوتش را نمی شکند...

"گاهی وقتا دلم برای یه چک بابام تنگ میشه "بابای عزیز و غریبم مهدی جان(عج) حتی لیاقت چک خوردن از شما را هم ندارم ..............."

دلم تنگه بیت امام ... کاش یه بار دیگه قسمت میشد روی ماه امام خامنه ای رو می دیدیم ...

کاش میشد تو هوایی که رهبر عزیزم نفس می کشه ، نفس می کشیدم تا نفسم آروم و پاک بشه ...

کاش باز نفس حق آقا بر قلبم نفوذ کنه و من و زیر و رو کنه ...

کاش یکی دستمو میگرفت از این منجلابی که توش افتادم نجاتم می کرد ...

خدایا میدونم ، دیگه امیدی به هیچ کدوم از بنده هات ندارم ...

مضطر رها شده ام ... مضطر تنها شده ام ... تنهــــــــــــــــــــا امـــــــــــــــــیدم تویی 

 ای امید بی کسان ، ای همه کس بی کسان .... یا غیاث المستغیثین ....


خیلی وقته دیگه روم نمیشه چیزی بنویسم ..."آخه هر چیزی رنگ غیر خدا بگیره دیگه بدرد نمیخوره ... حرفای منم که همش من من شده ....خدایا بگیر این منو از من ..............."خدایا مرا بشکن و خراب کن و آن سان بساز که می پسندی ......" خدایا این منیت به هیچ دردی نمیخوره ... این وبلاگم به درد هیچی"تر" نمی خوره ... خرابش کن ...................

دلم خیلی گرفته ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 19 دی1389 16:2 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


حیله قانونی یا شرعی بر خلاف آنکه گمان می شود به معنی نیرنگ و فریب نیست ، بلکه به معنی چاره سازی و پیدا کردن راهی برای منطبق ساختن هدف و عمل با وضعیت قانونی و مشروع است ."!!!!!!!"

حقوق مدنی۶"عقود معین۱"دکتر مهدی شهیدی ص۸۰سطر۱۳

درس تخصصی ترم ۷ رشته حقوق!!!!

وقتی کتاب درسی اینطور کلاه شرعی رو مجاز میدونه ، شما قضاوت کنید ، تنفر از این رشته رو چکار کنیم .......


در مورد ۹ دی خیلی حرفا داشتم ، و خیلی اتفاقات دیگه ، متاسفانه یا خوشبختانه دیگه دسترسی ندارم به نت ... فقط دعام کنید

سکوتم از رضایت نیست ...دلم اهل شکایت نیست ...


یک شبه مسیر زندگیم عوض شد"خیلی پیچیده است" ............. اومدم . . . کنم کباب شدم ....سقوط کردم ....

برای پرواز دوباره شدید نیاز به دعای مخلصین درگاهش دارم ....

معلوم نیست آینده چی رقم میزنه ، فقط میدونم از همه چی دور شدم ...

حتی دیگه خواسته هامو نمیخوام ......................خدایا من فقط تو رو می خوام ...

دستمو بگیر...

به امید ظهورش ... اللهم عجل لولیک الفرج...

+ نوشته شده در دوشنبه 13 دی1389 3:26 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


دلم می خواست کویر دریا داشت

ومن در کناره ی دریا به آسمان

پر ستاره ی خدا می نگریستم

و در تمام این نشانه ها تفکر می کردم

که اینها نشانه هاییست برای قومی

که تفکر می کنند و ایمان می آورند

و بر کناره ی آبی آسمان و آبی دریا

قدرت بی انتهای خدا را باور می کردم

و از خوف و رجا عاشق خدا میشدم

و چقدر امشب خدا را عاشقانه دوست دارم

عشق فقط خدا

کاش یکستاره بودم یا یک پرنده که با

۲بال استوار به پرواز می رفتم تا خدا

و خدا نور است

و شعاع نورش چونان خورشید همه

جا را گرفته است و نزدیک تر از نزدیک به

من است

بی آنکه بخوانمش یا بدانمش

هر چه هست و نیست همه از اوست

و همه در دایره تدبیر او

و منم مست در این دایره

و اوست مرکز این دایره

و دنیا همه انگشت معما

که چکونه است که این قاهر عیار

تماما همه را نقش دادست

و من نقطه ای از این همه دنیا

که بر اوست همه تسبیح و معما

همه شکر و مناجات وهمه ذکر

که الله خلق فرمود ز عدم و نیست

بگفتا که باش باش

و همه تحت امر و فرمان

بگفتن بلی

یا رب همه را بین بجز معصیتم را

که از سر نافرمانی تو نبودست

هر چه بودست جهالت ،جهالت

بسوزد این همه طغیان

بسوزد نفس سرکشم ...

بسوز ای دل .....


بیا ای نسیم آرزو برای دلم قصه بگو ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 6 دی1389 16:10 توسط سوخته ی مهدی(عج) |



ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 4 دی1389 23:32 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


دقت کنید به صوت هایی که از این بلاگ پخش میشه (علی الخصوص صحبت مرحوم آیة اله بهجت (ره))

در صورت امکان دانلود کنید .

این روزها صوت خیلی از بلاگ های دیگر دوستان پرمحتواست !

پس بیشتر دقت کنید و استفاده کنید

چون ممکنه باز هم این صوت ها قطع بشه .


خیلی خیلی نیاز به دعا دارم .....

کار تحقیقی رو به اتمام ه ... دعا کنید مورد رضایت خداوند مهربان و ولی الله الاعظم (عج)قرار بگیرد و استاد هم نمره ی خوبی بده ...

+ نوشته شده در شنبه 4 دی1389 2:39 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


دلم برای بسیج خیلی تنگ شده

دلم برای بسیجی ها هم خیلی خیلی تنگ شده ....

توفیق ازمون صلب(سلـــــــــــب) شد .....

دوستان قدر فعالیت هاتون رو بدونید ، ما که قابل نبودیم ....

حب مقام نداشته باشید ، اما تو مسئولیتی هم که هستید به درستی ایفای نقش کنید ..

بعضی وقتا این تو ذهنم تداعی میشه که تا کسی مسئولیتی نداشته باشه ، توی بسیج نمیتونه خیلی کار کنه ، واسه همین خیلی دنبال مسولیت تراشی های هر چند کوچیک واسه اعضای جدید بودیم ..

یک واقعیتی که الآن بهش رسیدم (بسیج رو تو ۳دوره دیدم ) یک بار اوایل که هنوز خیلی بزرگ نبود

دوره وسط هم که ....(التماس دعا)

دوره کنونی هم ....

نتیجه این شد که رسیدم به همون واقعیت  که شاید حدود ۱۰۰۰ نفر بهمون میگفتن و قبول نمیکردیم ، که بسیج و بسیجی ها خیلی درون گرا و بسته هستند (قضاوت نمیکنم !!! خوب یا بد بودنش یا اصلا حقیقت داشتنش به نظر هر کس مربوط است )

باورم نمیشد خیلی وقتها این مسئولیت هاست که آدمو پاگیر اون نهاد مقدس میکنه ، اما حالا باورم شد ...هـــــــــــــــــی روزگــــــــــــــــار

از ما که گذشت ، هر چند (تف تو ریا) قدر شناس بودیم ، اما کم کاری زیاد داشتیم ، اما شما هم قدر شناس باشید اما زیاد و خوب و پرمحتوا کار کنید ...

بعضی از مسئولیت های مدیریتی هم بد جور دست و پای آدم رو میبنده ، و خیلی زیاد در گیر و دار مدیریت و هماهنگی میکنه ...چیزی که سخت میگذره بر کسی که دوست نداره ...

هر چند مسئولیت مهم نیست و کار کردن مهمه ..

اما با این همه درس ..................

ولی ما تا آخر ایستاده ایم ، هر جا کار باشه با سر و کله در خدمتیم ...

ماموریت های .... را شکر گذاریم  انشاالله خدا توفیق درست عمل کردنرا نصیبمان کند .


دلم برای مادر شهید شاهچراغی خیلی تنگ شده ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 دی1389 16:44 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


در این میانه ی دنیا

گشتم و گشتم تا

رسم بر مقصد و مقصود

عاشق و دلبر و معشوق

ولی هر چه که رفتم جز تباهی

اندوه ، داغ و غصه داد

دلم داد زد

غصه ها سوزاند

و من مسافر خسته

تنها و بی کس و رها

ولی خدا بود

خدا گفت بیا

بخوان

بگرد

بجنگ

منتظرم

مثل شما منتظریم

راه چیست

مقصد کجاست

مقصود چیست

این همه سوال

این همه راه

حقیقت چیست

و خدا

رسولش

امامانش

کتابش

این همه یقین !!

و تعجب ، شک ، لجاجت

نفاق و عناد ....

مبارزه ای ادامه دار ....

چو غم باشد ، عشق باشد ، غصه باشد

و در این دردها ، اشک ها لذتی پنهان باشد ..

لذت غم ، راز هستی ، درد انسان ...

دردمندانه ، منتظرانه ، لذتی پنهان ...

 

مبارزه درون ،بیرون ...

نفس سرکش ، روح پاک و خسته و تنها و مظلوم

اسیر این همه قفس های ساخته انسان ...

بی بال و پر و پر شکسته ...

اسیر قفسی از دست ها ساخته ...

چه با بالی شکسته در قفس ها بسته

و چه بی بال و پر آزاد و رها دست بسته ...

می سوزم و می سازم و دم بر نمی آرم

"چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر دریا

نمی دانستم چه درُّ خون فشان دارد این دریا *....."

دردم این شد ....

راه یافتم

قلم برداشتم

هر چند خسته و تنها و لنگان لنگان

عاشق و سوخته و منتظر و اشک به دست ...

شمشیر مبارزه با نفس ...

 

می روم تا مقصد خویش ...

می روم تا بمانم ...

می روم تا بیایم ...

کسی می آید که با آمدنش

همه چیز می آید و همه چیز می رود ...

همه چیز خوب می آید و همه چیز بد می رود ...

اگر خوب باشیم ، می مانیم و می آییم

و اگر بد .....

به امید آمدنش ....

و به امید قبولی سربازی نه سرباری ...


قصدم تقلید از کسی یا کسانی نبود

خیلی وقتها درونیات خودم را اینگونه مینویسم ...برای دل خودم ...

*شعر مال کس دیگریست .

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 دی1389 0:20 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


سلام به همه ی دوستان گرامی

یه مطلب خصوصی در ادامه نوشتم که کمی شخصیه ، لطفا هر کس احساس می کنه نباید به این حریم وارد بشه !!!! نشه !!

چون رمزش هم شماره همراهم هست ! با نفستون مبارزه کنید! کنجکاوی هم نکنید !

نیاز بود که بنویسم برای خودم و شاید دوستانم !


شما هم بدانید !

این قسمت از مطلبم عمومیه :

 

یه نکته ی مهم دیگه که تو این سفر و قبلش فهمیدم این بود که این نشریه غریو اشتباهات زیادی داشته و حتی توی تیتر نوشتن بعضا مبتلا به همون اشتباهات مشابه بعضی روزنامه های دیگر ...

خیلی سخت قبول کردم اما ...

ممکنه شما هم جبهه بگیرید ، اما بیشتر تحقیق کنید

مثلا اینکه این نشریه در تمام دانشگاههای استان پخش میشه ، خیلی ها اصلا حتی اسم علی محمد دستغیب رو هم نشنیدن ، این نشریه با دامن زدن زیادی به این اخبار و درج اون درنشریه استانی خیلی خیلی داره این شخص رو بزرگ می کنه ، بنظرم یکی از چیزهایی که ایشون می خواد همینه !

برای درک بیشتر تصور کنید اخبار درونی شهر ما مثلا انقدر پررنگ بشه توی لاهیجان یا نمیدونم کرمان پخش بشه ،

اصلا به اونها چه ربطی داره ؟! اگه من اشتباه می کنم حتما بگید

حالا دانشجوهای شهرهای استان خودمون این شخص رو نمیشناسن ، خوب وقتی انقدر بدی اش رو میگیم ، اونها حس میکنن ما داریم یه طرفه به  قاضی میریم و دوست دارن با این شخص و افرادش آشنا بشن  و از همه بدتر اگه این مورد اتفاق بیوفته  احتمال این میره که اونها جذب این افراد بشن

"مثل خیلی های دیگه ..."

یه مثال کوچیکتر بزنم این خبر ارتباط علی محمد دستغیب با فرقه ی گنابادی "دقیق تیترش رو یادم نیست ، اما مطلبش را کامل خوندم " توی متن حرفی از تصوف زده نشده و فقط گفته شده عرفان های نوظهور و فرقه ی گمراه نعمت اللهی و گنابادی و ..."میگم دقیق یادم نیست، اما" با علی محمد ارتباط دارن

و آخرش نتیجه گرفته که بله اینها با هم ارتباط دارن ، خب می خواستن توی متن چی بگن ؟؟ همین ؟؟؟

که چی بشه ؟ برای من و شمایی که پیگیر این مسئله هستیم و میدونیم تصوف و انحرافاتش چیه  و این شخص رو می شناسیم خیلی عالیه و  اصلا باید بدونیم !! اما برای دانشجوی خواب و بی تفاوت چی ؟ آیا با این قضیه می خوایم اونو بیدار و آگاه کنیم ؟؟

آیا چیزهای بهتری برای آگاهی اونها نیست ؟؟؟

شماره های قبل تر هم یه اشتباه کرده بودن که نوشته بودن امام علی  (ع)

تقیه کرده بود و برای حفظ وحدت پشت سر معاویه نماز خونده بود !!! یه بنده خدایی که اتفاقا از اساتید دانشگاه هست ، این مطلب رو خونده بود "حدود چند نفر بالاتفاق این قضیه رو برای ما تعریف کردند و همین انتقاد را داشتند" و داغ کرده بود و زنگ زده بود به هیئت تحریریه و گفته بود ، اصلا این روایت درست نیست ، از نظر زمان تاریخی امام علی (ع) و معاویه با هم در یک زمان نبودند ! و اصلا اگر هم بودند با عقل جور در نمی آید که امام بر کسی اقتدا کند که شرابخوار و .. فلان است !

بعد به این طرف جواب داده بودن که نه حتما اشتباه تایپی بوده و یا ما نوشته بودیم خلفاء!!!

من که نمیتونستم طرفداری کنم ، نشریه ی ناحیه بسیج دانشجویی !! توقع بیتری میرود

انشاالله که خیلی بهتر بشه

ولی واقعا ای والله به نشریه مشکات که واقعا عالی کار میکنه و بیسته بیسته ..

البته با قبل خیلی فرق کرده ، نمیشه گفت کدوم بهتره ، اما هر کدوم یه جوری لازم و ضروریه . هر ۲ش خوبه خوب . بی تعارف گفتم !

 


اصلاحیه :

تیتر مطل این بوده :علی محمد دستغیب و دسته گلی دیگر

و دلیل نماز خواندن حضرت علی (ع) را وحدت بیان کردند (اینجا اشتباه بنده بود بجای وحدت گفتم تقیه )

معاویه و حضرت علی (ع) با هم همزمان بودند ، درست ! (باز هم خبر بنده مورد داشت )

اما تحقیقی که اینجانب داشتم به این رسیدم که در هیچ یک از کتابهای حدیثی (چه سنی چه شیعه ) نیامده که امام پشت سر امثال این انسانها نماز بخوانند ، آنهم برای وحدت !!! تازه امام مخالفت خویش را ابراز میکرده !!!

بازم هیچ فرقی در اصل موضوع نمیکنه !!!

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 28 آذر1389 21:45 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


"امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاءالارض اءله مع الله قلیلا ما تذکرون "۶۲نمل

آیا آن کیست که دعای بیچارگان مضطر را به اجابت می رساند و رنج و غم آنان را برطرف می سازد و شما مسلمین را جانشینان اهل زمین قرار می دهد آیا با وجود خدای یکتا خدائی هست؟اندکی مردم متذکر این حقیقتند.

مضطر واقعی امام زمان (عج) است...

تشنه ی آن لحظه ایم که از اذان مغرب سر به سجده گذاری و تا اذان صبح همین آیه را زمزمه کنی با اشک و سوز ...

و اذان صبح جبرئیل تو را بشارت به ظهور می دهد ....

مهدی(عج) جان ببین شیعیانت مضطر شدند ...بیا

آقایم چگونه زنده بمانیم با این غمی که ما را می سوزاند

صبح فردا بدنش زیر ....................... مکن ای صبح طلوع ..................ای صبح من می گویم طلوع کن اگر صبح فردا مهدی(عج) می آید ....

آقایم بمیرم برای دلت که عاشورا را نظاره گری ..... کاش چشممان یاری کند ما هم خون بگرییم .......

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 آذر1389 23:49 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


با سلام خدمت تمام دوستانی که این مطلب را می خوانند

تصمیم گرفتیم یک قدم جدی در تربیت نفس و ایجاد زمینه مناسب برای ظهور ولی الله الاعظم برداریم .

دقت کنید که تک تک کارهای ما در به تاخیر انداختن ظهور موثر است ، خیلی جدی خدمتتون عرض کنم که این خود ماییم که مسبب این فراقیم ...

آقای بهجت(ره) تویکی از سخنرانی هاشون با موضوع اصلاح نفس فرمودند "چکار کردیم که بی سرپرست موندیم ؟!!...اشکال در این است که خودمون را اصلاح نمی کردیم و نمی کنیم و نخواهیم کرد ،حاضر نیستیم خودمون رو اصلاح بکنیم !اگه ما خودمون رو اصلاح می کردیم به اینها مبتلا نمی شدیم ، فرمود الا اخبرکم بجائکم و دوائکم ، جائوکم الذنوب ، دوائکم الذنوب!ما مثل اینیم هر چه می خواهیم بکنیم اما دیگران نه ، دیگران حق ندارند اشاعه ای بکنند ما به خودمون ،دوستان و نزدیکانمون هر چه می خواهیم بکنم ، اما دیگران ،دشمنان نه ،حق ندارند با ما کاری بکنند ...بابا اگه ما خودمونو درست بکنیم ، خدا کافی است ، خدا هادی است ، ما خودمونو نمی خواهیم درست بکنیم از کسی هم  نمی خواهیم ،اما از کسی هم نمی خواهیم آزار ببینیم ، اونها هم تا

اونایی که طبعشون آزار است جز اینکه یک کافی و یک حافظ جلوگیری بکند ، کار خودشونو می کنند ،ما اگر خودمونو به راه بودیم و در راه م رفتیم ، کی امیرالمونین رو می کشت ... کی حسین بن علی رو می کشت .......کی اینی که هزار سال است مغلولل الیدین کرد ، ما خودمون حاضر نیستیم خودمون را اصلاح کنیم ، ما اگه خودمونو اصلاح کنیم به تدریج همه بشر اصلاح میشن .....)

پس بیاید یک قدم جدی و با استوار ، و دسته جمعی برداریم !

پیشنهاد ما به دوستان محترم ، یک چله ی محکم و با اراده و با همت "مضاعف " است

از روزدهم محرم یعنی عاشورا ،هر شب نماز شب به نیت ترک گناهامون بخونیم که انشاالله زمینه ساز ظهور مهدی غریب فاطمه(س) شویم ...

اگه هم ترس از بیدار نشدن را "مثل ما "دارید، قبل از ساعت ۱۲ ("قبل از خواب" به توصیه آقای بهجت به جوانان !) با اخلاص وبا نیت تقرب الهی و بدور از شریک گرفتن برای خدا ، و بدون تساهل و تسامح (معامله گری) "حتی اگه وقت خوندن ۱۱ رکعت را نداریم ۲ رکعت شفع و ۱ رکعت وتر ...و اگه هم باز وقت نداریم ۱ رکعت وتر...ولی حتما بخونیم ....

هر کس خودش و امامش را دوست دارد با ما همراه شود

بیاید کمتر به این جدایی دامن بزنیم ، یک گناه کمتر یک ثانیه ظهور  هم نزدیک تر ...

شما رو به خدا اگه براتون مهمه همراه بشید ...

لطفا برای تشکیل حلقه یک نفر رو نماینده کنید "تو قسمت خواهرا نماینده مشخص شده"

لطفا در نظرات آمادگی خود را اعلام کنید .

به امید ظهور حضرت حجة بن الحسن العسکری(عج) و شفاعتش ...

و به امید شهادت در راه او ..و در رکاب او ...

یا مهدی ادرکنی

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 آذر1389 0:6 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


به گزارش خبرنگار ‌گروه "فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، قاسم صفايي‌نژاد نويسنده وبلاگ "بينش من " متن شعر خوانده شده توسط حاج منصور ارضي مداح اهل بيت در حضور حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب‌ در شب گذشته را منتشر كرده است.

متن اين شعر به شرح ذيل است:

انسان هميشه بين مرز خير و شرهاست
تشخيص اين دو راه محتاج سحرهاست

بايد براي قرب، طي بندگي كرد
معراج بعد از راه‌ها بعد از گذرهاست

بايد كه از مرز ظواهر آنطرف رفت
زيرا كه گاهي پشت آيينه خبرهاست

بايد كه قبل از ديگران با نفس جنگيد
نفس مهذب گشته در حكم سپرهاست

روي درختي كه به پاي ريشه‌هايش
خون عقيده ريخته، حتما ثمرهاست

بايد به عاشورا نظر كرد و نظر داد
نوعا بصيرت‌ها همان نوع نظرهاست

فرمود علي‌اكبر چه باكي دارم از مرگ
تا راه ما حق است، حق در اين گذرهاست

حقاً كه حق است او ولو تنها
كه گفته است مرز حقيقت بيشتر يا بيشترهاست

اي پير راه ما خيالت جمع باشد
اي پير راه، فهم جوان‌ها آنقدرهاست

كه با 9 دي فتنه را درهم شكستند
آري به دنبال بصيرت‌ها، ظفرهاست

مثل پدر ما را نوازش كن، بغل كن
امشب شب لطف پدرها بر پسرهاست

فرموده‌اند اولادنا اكبادنا، پس
با اين حساب، امشب شب آه جگرهاست

+ نوشته شده در سه شنبه 23 آذر1389 12:8 توسط سوخته ی مهدی(عج) |


هر چه گلها را زیارت می کنم  

باز احساس حقارت میکنم

......

همین و بس ...

+ نوشته شده در دوشنبه 22 آذر1389 18:30 توسط سوخته ی مهدی(عج)